تبلیغات
پروانه در تنهایی پیله خود چه شد؟

پروانه در تنهایی پیله خود چه شد؟

برای تمام دل های پروانه ای که همچون کبوتر در پروازند.

گذشت

دو دوست با پای پیاده از جاده‌ای در بیایان می‌گذشتند. آن دو در نیمه‌های راه بر سر موضوعی دچار اختلاف نظر شدند و به مشاجره پرداختند و یكی از آنان از سر خشم، بر چهره دیگری سیلی زد.

دوستی كه سیلی خورده بود سخت دل آزرده شد ولی بدون آنكه چیزی بگوید بر روی شن‌های بیابان نوشت: «امروز بهترین دوست من، بر چهره‌ام سیلی زد».

آن دو در كنار یكدیگر به راه خود ادامه دادند تا آنكه در وسط بیابان به یك آبادی كوچك رسیدند و تصمیم گرفتند قدری بمانند و در بركه آب تنی كنند.

اما شخصی كه سیلی خورده بود در بركه لغزید و نزدیك بود غرق شود كه دوستش به كمك شتافت و نجاتش داد. او بعد از آنكه از غرق شدن نجات یافت، بر روی صخره سنگی نوشت: «امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد».

دوستی كه یكبار بر صورت او سیلی زده و بعد هم جانش را از غرق شدن نجات داده بود پرسید: «بعد از آنكه من با حركت قلبم ترا آزردم، تو آن جمله را بر روی شنهای صحرا نوشتی اما اكنون این جمله را بر روی صخره سنگ حك كرده‌ای، چرا؟»

و دوستش در پاسخ گفت: «وقتی كه كسی ما را می آزارد باید آنرا بر روی شن‌ها بنویسیم تا بادهای بخشودگی آنرا محو كند، اما وقتی كه كسی كار خوبی برایمان انجام میدهد ما باید آنرا بر روی سنگ حك كنیم تا هیچ بادی هرگز نتواند آنرا پاك نماید».



دوشنبه 25 آبان 1388 | نظرات ()

من جوانی آزاد و بهاری
در سرزمینی سرسبز و مهربان هستم
سلام به همه کسانی که زندگی را
دوست دارند.
پروانه هستم عاشق هنر، وهنرمندی
کوچک در این پهنه بی کران...

پیوندهای روزانه

ورود نامردان ممنوع

نصف جهان

بزرگترین وبلاگ تفریحی(امید)

غریب تر از بهشت

نسل سوخته...(سهیل)

فانوس عشق

کلبه شیشه ای(نغمه)

مطالب اخیر

دلتنگی

بی معرفت

حقه روز امتحان

آرشیو مطالب

هفته سوم دی 1389

هفته چهارم آبان 1389

هفته دوم آبان 1389

نویسندگان

پروانه

آمار سایت

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

امکانات جانبی

RSS 2.0