تبلیغات
پروانه در تنهایی پیله خود چه شد؟

پروانه در تنهایی پیله خود چه شد؟

برای تمام دل های پروانه ای که همچون کبوتر در پروازند.

حکمت خدا

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد: «خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟»
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند: خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم!

جمعه 13 شهریور 1388 | نظرات ()

من جوانی آزاد و بهاری
در سرزمینی سرسبز و مهربان هستم
سلام به همه کسانی که زندگی را
دوست دارند.
پروانه هستم عاشق هنر، وهنرمندی
کوچک در این پهنه بی کران...

پیوندهای روزانه

ورود نامردان ممنوع

نصف جهان

بزرگترین وبلاگ تفریحی(امید)

غریب تر از بهشت

نسل سوخته...(سهیل)

فانوس عشق

کلبه شیشه ای(نغمه)

مطالب اخیر

دلتنگی

بی معرفت

حقه روز امتحان

آرشیو مطالب

هفته سوم دی 1389

هفته چهارم آبان 1389

هفته دوم آبان 1389

نویسندگان

پروانه

آمار سایت

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

امکانات جانبی

RSS 2.0