تبلیغات
پروانه در تنهایی پیله خود چه شد؟

پروانه در تنهایی پیله خود چه شد؟

برای تمام دل های پروانه ای که همچون کبوتر در پروازند.

پسرک

پسر كوچكی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دكمه های تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.

مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش می داد.

پسرك پرسید: خانم، می توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟

زن پاسخ داد: كسی هست كه این كار را برایم انجام می دهد !

پسرك گفت: خانم، من این كار را با نصف قیمتی كه او می دهد انجام خواهم داد!

زن در جوابش گفت كه از كار این فرد كاملا راضی است.

پسرك بیشتر اصرار كرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می كنم. در این صورت شما در یكشنبه زیباترین چمن را در كل شهر خواهید داشت.

مجددا زن پاسخش منفی بود.

پسرك در حالی كه لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.

مغازه دار كه به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینكه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم كاری به تو بدهم.

پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را می سنجیدم. من همان كسی هستم كه برای این خانم كار می كند.

پنجشنبه 9 مهر 1388 | نظرات ()

من جوانی آزاد و بهاری
در سرزمینی سرسبز و مهربان هستم
سلام به همه کسانی که زندگی را
دوست دارند.
پروانه هستم عاشق هنر، وهنرمندی
کوچک در این پهنه بی کران...

پیوندهای روزانه

ورود نامردان ممنوع

نصف جهان

بزرگترین وبلاگ تفریحی(امید)

غریب تر از بهشت

نسل سوخته...(سهیل)

فانوس عشق

کلبه شیشه ای(نغمه)

مطالب اخیر

دلتنگی

بی معرفت

حقه روز امتحان

آرشیو مطالب

هفته سوم دی 1389

هفته چهارم آبان 1389

هفته دوم آبان 1389

نویسندگان

پروانه

آمار سایت

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

امکانات جانبی

RSS 2.0