تبلیغات
پروانه در تنهایی پیله خود چه شد؟

پروانه در تنهایی پیله خود چه شد؟

برای تمام دل های پروانه ای که همچون کبوتر در پروازند.

اره

روزی مردی از کنار جنگلی می گذشت مرد دیگری را دید که با اره ای کند به سختی مشغول بریدن شاخه های درختان است . 

 پرسید ای مرد چرا اره ات را تیز نمی  کنی تا سریعتر شاخه ها را ببری . مرد گفت  وقت ندارم باید هیزم ها را تحویل دهم  کارم خیلی زیاد است و حتی گاه شب ها هم کار میکنم تا سفارش ها را به موقع برسانم .  دیگر وقتی برای تیز کردن اره نمی ماند . 

مرد داستان ما اگر گاهی می ایستاد و وقتی برای تیز کردن اره اش می گذاشت شاید دیگر با کمبود وقت مواجه نمی شد چون بدون شک با اره کند نمی توان سریع و موثر کار کرد .

حکایت بیشتر ما انسانها نیز همین است .

باید اندکی تامل کنیم . گاه ذهن ما بسیار درگیر کار یا تحصیل است و ما با فشار زیاد  سعی در پیش کشیدن خود داریم . 

گاه باید بایستیم و به درون خود رسیدگی کنیم و اره ذهن و روح خود را تیز کنیم



پنجشنبه 23 مهر 1388 | نظرات ()

من جوانی آزاد و بهاری
در سرزمینی سرسبز و مهربان هستم
سلام به همه کسانی که زندگی را
دوست دارند.
پروانه هستم عاشق هنر، وهنرمندی
کوچک در این پهنه بی کران...

پیوندهای روزانه

ورود نامردان ممنوع

نصف جهان

بزرگترین وبلاگ تفریحی(امید)

غریب تر از بهشت

نسل سوخته...(سهیل)

فانوس عشق

کلبه شیشه ای(نغمه)

مطالب اخیر

دلتنگی

بی معرفت

حقه روز امتحان

آرشیو مطالب

هفته سوم دی 1389

هفته چهارم آبان 1389

هفته دوم آبان 1389

نویسندگان

پروانه

آمار سایت

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

امکانات جانبی

RSS 2.0