پروانه در تنهایی پیله خود چه شد؟ من جوانی آزاد و بهاری در سرزمینی سرسبز و مهربان هستم سلام به همه کسانی که زندگی را دوست دارند. پروانه هستم عاشق هنر، وهنرمندی کوچک در این پهنه بی کران... http://paiane-parvaneh.mihanblog.com 2019-10-15T01:25:35+01:00 text/html 2011-01-08T07:10:36+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه دلتنگی http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/158 <P _yuid="yui_3_1_1_6_129455764425750">دلتنگی بد نیست یادگاریست از آنان كه دوستشان داریم ودورند .........درو</P> text/html 2010-11-20T13:30:08+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه بی معرفت http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/157 خیلی قشنگه اگه قبل از اینکه از دوستت گله کنی یه زنگ بهش بزنی ببینی همه چی مرتبه یا نه بعد همه چیو به گردن اون بندازی یا بر چسب بی معرفتی بهش بزنی text/html 2010-11-20T13:28:50+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه حقه روز امتحان http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/156 چهار تا دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به پارتی و خوش گذرونی رفته بودند<BR>و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند٬<BR>روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به این صورت که<BR>سر و روشون رو کثیف و کردند<BR>و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند٬<BR>سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یکراست به پیش استاد رفتند٬<BR>مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر<BR>رفته بودند<BR>و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه<BR>و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش<BR>و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از<BR>استاد انکار<BR>آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این 4 نفر از طرف استاد<BR>برگزار بشه،<BR>آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به امر شریف خر زنی مشغول<BR>میشن<BR>و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون<BR>رو ابراز کنند!<BR>استاد عنوان میکنه بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن<BR>این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس بنشینند و امتحان بدن که آنها<BR>بدلیل داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول میکنند.<BR>امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود؛<BR>.<BR>.<BR>.<BR>.<BR>.<BR>.<BR>یك)&nbsp; نام و نام خانوادگی:&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; ۲نمره<BR>دو )&nbsp; کدام لاستیک پنچر شده بود؟&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; ۱۸نمره<BR><BR>الف) لاستیک سمت راست جلو<BR>ب) لاستیک سمت چپ جلو<BR>ج) لاستیک سمت راست عقب<BR>د) لاستیک سمت چپ عقب text/html 2010-10-31T19:00:37+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه نمی دونم باز http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/155 <P>زندگی مفهومی است&nbsp;برای قلب های یخی!!!!</P> <P>نمی دونم باز</P> text/html 2010-10-23T20:16:46+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه می تونی باور کنی http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/154 <P>سنگ قبرم را نمیسازد کسی&nbsp;</P> <P>مانده ام در کوچه های بی کسی&nbsp;</P> <P>بهترین دوستم مرا از یاد برد&nbsp;&nbsp;</P> <P>سوختم خاکسترم را باد برد!</P> <P>بازم نمی دونم</P> text/html 2010-10-23T19:49:48+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه نمیدونم http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/153 <P>من ره به خلوت عشق<BR>هرگز نبرده بودم</P> <P>پیدا نمیشدی تو<BR>شاید که مرده بودم</P> <P>؟؟؟</P> text/html 2010-08-23T10:50:47+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه همیشه http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/152 <P>خواستم یه چیزی بگم نتونستم خواستم گریه کنم غرورم میشکست همیشه من صبوری می کردم همیشه من ساکت بودم همیشه من ناراحت ونگران بودم،اون میخندید وتو دلش یه نگاه به من نمی انداخت و سر خوش سر خوش بود همیشه انجور موقع ها من صدمه میدیدم همیشه من باید آروم می بودم و به قول خودش بسه غر زدن ممنوع وآخرش همیشه من باید اشک میریختم وغرورمو میشکستم تا...</P> text/html 2010-06-22T12:29:21+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه اسب http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/151 باد اسب است : نگاه کن چگونه می تازد از میان دریا از میان آسمان . می خواهد مرا با خود ببرد:گوش کن چگونه دنیا را به زیر سم دارد برای بردن من . مرا در میان بازوانت پنهان کن تنها یک امشب, آنگاه که باران دهان های بی شمارش را به سینه ی دریا و زمین می شکند . گوش کن که چگونه باد چهار نعل می تازد برای بردن من . با پیشانیت بر پیشانیم با دهانت بر دهانم تن ها مان گره خورده به عشقی که ما را سر می کشد بگذار باد بگذرد ومرا با خود نبرد . بگذار باد بگذرد با تاجی از کف ... text/html 2010-06-22T12:22:16+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه زیبایی زن http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/150 <P class=link-des style="TEXT-ALIGN: justify">یک پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه می کنی؟ مادرش به او گفت : زیرا من یک زن هستم . پسر بچه گفت: من نمی فهمم. مادرش او را در آغوش گرفت و گفت : تو هیچگاه نخواهی فهمید. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید : چرا مادر بی دلیل گریه می کند؟ پدرش تنها توانست به او بگوید : تمام زن ها برای هیچ چیز گریه می کنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل گشت ولی هنوز نمی دانست چرا زن ها بی دلیل گریه می کنند؟ بالاخره سوالش را برای خداوند مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را می داند. .او از خدا پرسید : خدایا چرا زن ها به آسانی گریه می کنند؟ خدا گفت : زمانی که زن را خلق کردم می خواستم که او موجود به خصوصی باشد.بنابراین شانه های او را آن قدر قوی آفریدم تا بار همه دنیا را به دوش بکشد و همچنین شانه هایش آن قدر نرم باشد که به بقیه آرامش بدهد من به او یک نیروی دورنی قوی دادم تا توانایی تحمل زایمان بچه هایش راداشته باشد و وقتی آن ها بزرگ شدند توانایی تحمل بی اعتنایی آن ها را نیز داشته باشد. به او توانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن ناامید شده اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود. به او توانایی نگهداری از خانواده اش را دادم حتی زمانی که مریض یا پیر شده است بدون این که شکایتی بکند. به او عشقی داده ام که در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آن ها به او آسیبی برسانند. به او توانایی دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش کند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد. به او این شعور را دادم که درک کند یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند اما گاهی اوقات توانایی همسر ش را آزمایش می کند وبه او این توانایی را دادم که تمامی این مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار شوهرش با قی بماند و در آخر به او اشک هایی دادم که بریزد. این اشک ها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی که به آن ها نیاز داشته باشد. او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک می ریزد؟ خدا گفت : زیبایی یک زن در چشمانش نهفته است زیرا چشم های او دریچه روح اوست. ودر قلب او جایی که عشق او به دیگران در آن قرار دارد.</P> text/html 2010-02-17T19:40:26+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه اومدم! http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/149 <P>سلام </P> <P>امروز یه سری زدم اینجا احساس کردم دلم تنگ شده.با خودم یه تصمیمی گرفتم که شاید بعدا بگم.</P> <P>سر می زنم بهتون.</P> text/html 2010-01-21T12:59:29+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه دوست http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/148 همیشه یاد بگیر خودتو بیشتر از هر کس تو دنیا دوست داشته باشی. text/html 2010-01-16T17:53:30+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه غافلگیر شدم!!!!!!!!!! http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/147 <P>دنیا خیلی کوچیکه...</P> text/html 2010-01-14T16:39:15+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه کرسمس کارل http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/146 امشب فیلم کریسمس کارول رو گرفتم خیلی دوست داشتم ببینم گرچه از روی پرده ضبط شده ولی باید جالب باشه آخه عاشق انیمیشن هستم وکارای &nbsp;Disney رو خیلی دوست دارم.خواستید شما هم نظرتون رو در باره اش بگید خوشحال می شم.<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"> text/html 2010-01-10T13:39:09+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه زمونه http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/145 <P>&nbsp;زمونه عوض شده و عشق ها رنگی نداره.رفاقت شده یه ژسی که همه میگیرن ولی هیشکی معنیه اصلیشو نمیدونه.رفاقت و عشق و عاشقی شده بازیچه دست من و تو.معنیش واسه ما ها مث جویدن آدامس شده.که یا مزش تموم میشه و قورتش میدیم.یا مهلتش یا به قولی تاریخ انقضاش تموم میشه و می اندازیمش دور .....&nbsp;&nbsp;</P> text/html 2010-01-09T09:08:03+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه بر خال های دامنت پروانه می رقصانی امروز http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/144 <SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>بر خال های دامنت پروانه می رقصانی امروز</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>نقاشکم!این بار هم تنگی بلور آجین کشیدی</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>مثل دلم این ماهی هر ساله خونین کشیدی</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>یادت می آید روزی از ایوان - خانه ی من -</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>دیوار را برداشتی،بردی وگرد چین کشیدی</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>ای فصل پنجم!آن قدر تقویم ها را سردواندی</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>تا عاقبت پای زمستان را به فروردین کشیدی</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><FONT size=2></FONT></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>ای تلخ من!با آبی شور آفرین چشم هایت</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>در سرزمین خواب من، دریاچه ای شیرین کشیدی</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>نقاشکم!آن عشق بود ومن این همانا رنگ جادو</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>با آن مرا بر بوم ها سوزاندی وبا این کشیدی</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>بر خال های دامنت پروانه می رقصانی امروز</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>دیروز هم خورشید را از آسمان پایین کشیدی</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>نقاشکم! با آن که "لبخند زکند"ات مال من بود</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><FONT size=2>این بار هم تصویر لبخند مرا غمگین کشیدی</FONT></SPAN></P> <P style="MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right" align=right><FONT size=2></FONT></P></SPAN> text/html 2010-01-08T09:05:22+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه جای خودت کجاست؟ http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/143 <P>در دنیا جای کافی برای همه هست،</P> <P>پس بجای اینکه جای کسی را بگیری،</P> <P>سعی کن جای خودت را پیدا کنی.</P> text/html 2010-01-08T09:03:05+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه اشتباه http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/142 <P>همیشه مراقب اشتباه دوم باش</P> <P>&nbsp;اشتباه اول حق توست.</P> text/html 2009-12-31T13:05:25+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه گاندی http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/141 <P>7 موردی که بدون7 مورد دیگر خطر ناک است:</P> <P>1.ثروت بدون زحمت</P> <P>2.لذت بدون وجدان</P> <P>3.دانش بدون شخصیت</P> <P>4.تجارت بدون اخلاق</P> <P>5.علم بدون انسانیت</P> <P>6.عبادت بدون ایثار</P> <P><FONT color=#ff0000>7.سیاست بدون شرافت</FONT></P> text/html 2009-12-28T14:37:26+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه زن http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/140 <SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت</SPAN></P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">برنارد شاو</SPAN></P><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان</SPAN></P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">رومن رولان</SPAN></P><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند</SPAN></P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">کونته ورسیه</SPAN></P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند</SPAN></P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">رابیندرانات تاگو</SPAN><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">ر</SPAN><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"></P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند</SPAN></P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">لرد بایرن</SPAN></P><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است</SPAN></P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">گوته</SPAN></P><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود</SPAN></P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'">هرود</SPAN></P><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'"> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA">منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"></SPAN>&nbsp;</P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA">لامارتین</SPAN></P><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"></SPAN>&nbsp;</P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA">چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش<o:p></o:p></SPAN></P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA"></SPAN>&nbsp;</P> <P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-bidi-language: FA">ویلیام شکسپیر</SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></P></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN> text/html 2009-12-28T14:36:14+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه رهگذر http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/139 سوگواران تو امروز خموش اند همه ، که دهان های وقاهت به خروشند همه <BR><BR>گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست ، چون که وحشت زده ی حشر وحوش اند همه<BR><BR>سوگواران خموش.علیرضا قربانی text/html 2009-12-22T13:26:49+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه نقل قول ( فائزه) http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/138 <P>در بهار زندگی احساس پیری میکنم ، با همه ی آزادگی فکر اسیری میکنم ، بس که بد دیدم ز یاران به ظاهر خوب ، بعد از این با کودک دل سختگیری میکنم.</P> text/html 2009-12-21T15:36:01+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه یلدا http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/137 <P align=center>یلدای خوبی داشته باشید.</P> text/html 2009-12-21T14:21:07+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه قفس http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/136 <SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'"> <P dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'">شیوانا استاد معرفت بود و بسیاری از مردم عادی، از راه های دور و نزدیک نزد او می آمدند تا برای مشکلاتشان راه حل ارایه دهد. روزی مردی نزد شیوانا آمد و گفت :</SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman','serif'"> </SPAN></P> <P dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'">- که از زندگی زناشویی اش راضی نیست و فقط به خاطر مشکلات بعدی جرات و توان جدایی از همسرش را ندارد.</SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman','serif'"> </SPAN></P> <P dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'">مرد از شیوانا پرسید &nbsp;که آیا این تحمل اجباری رابطه زناشویی او و همسرش درست است و یا این که او می تواند راه حل دیگری برای خلاصی از این درد جانکاه پیدا کند؟!</SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman','serif'"> </SPAN></P> <P dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'">در دست مرد قفسی بود که داخل آن دو پرنده کوچک نگهداری می شدند.</SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman','serif'"> </SPAN></P> <P dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'">شیوانا دست دراز کرد و در قفس را باز کرد و هر دو پرنده را از قفس بیرون آورد و به سمت آسمان پرتاب کرد.</SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman','serif'"> </SPAN></P> <P dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'">یکی از پرنده ها پر کشید و مانند تیری که از چله کمان رها می شود در فضا گم شد.</SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman','serif'"> </SPAN></P> <P dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'">اما پرنده دوم در چند قدمی روی زمین فرود آمد و با اشتیاق فراوان دوباره به سمت قفس پر کشید و به زور خودش را از در کوچک قفس داخل آن انداخت!</SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman','serif'"> </SPAN></P> <P dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'">شیوانا لبخندی زد و هیچ نگفت.</SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman','serif'"> </SPAN></P> <P dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'">مرد درحالی که بابت از دست دادن پرنده اش آزرده شده بود با تلخی گفت:" پرنده ای که پرید و رفت ساکت ترین و زیباترین بود.&nbsp;در حالی که پرنده ای که برگشت بیشتر از همه آواز می خواند و خودش را به در و دیوار قفس می زد... همیشه فکر می کردم این که آواز غمگین می خواند بیشتر طالب رفتن است. اما دل غافل که ساکت ترین پرنده مشتاق رفتن بود. این دیگر چه حکایتی است نمی دانم!</SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman','serif'"> </SPAN></P> <P dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'">"شیوانا لبخندی زد و گفت:" هر دو پرنده چیزی را تحمل می کردند. آن که رفت دوری از آزادی را تحمل می کرد و وقتش که رسید به سمت چیزی پر کشید که آرزویش را داشت! اما این دومی که آواز می خواند و از میله های قفس شکوه داشت خود تحمل کردن را تحمل می کرد و دوست داشت. او دوباره به قفس بازگشت تا مبادا احساس "تحمل کردن" را از دست بدهد!</SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman','serif'"> </SPAN></P> <P dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'">مرد نگاهی به شیوانا انداخت و در حالی که به آسمان خیره شده بود گفت:" یعنی می گویید من شبیه این پرنده ای هستم که قفس را انتخاب کرد؟!</SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: 'Times New Roman','serif'"> </SPAN></P> <P dir=rtl style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: normal; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'">"شیوانا سری تکان داد و گفت:" تو از تحمل برای خود قفسی ساخته ای و در این قفس شروع کرده ای به آواز و شعر اندوهگین خواندن و از دیگران هم می خواهی در قفس بودن تو را تحسین و تایید کنند.. حال آنکه بیشتر از همه تو اسیر قفس خودت هستی. تو حمال تحمل خود هستی. پرنده ای که بخواهد برود راهش را می کشد و می رود و دیگر حتی به قفس فکر نمی کند! تو همه این سال ها قفس زندگی ات را می پرستیدی و در عین حال بار سنگین تحمل را نیز حمل می کردی. به همین سادگی!</SPAN></P></SPAN> text/html 2009-12-16T08:19:55+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه داستان بخشش http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/134 <SPAN lang=AR-SA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif"><SPAN lang=AR-SA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif"><SPAN lang=AR-SA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif"> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=center><SPAN lang=AR-SA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif">حكایتی از زبان مسیح نقل می‌كنند كه بسیار شنیدنی است. می‌گویند او این حكایت را بسیار دوست داشت و در موقعیت‌های مختلف آن را بیان می‌كرد.</SPAN> </P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=center><SPAN lang=AR-SA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif">حكایت این است:</SPAN> </P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=center><SPAN lang=AR-SA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif">مردی بود بسیار متمكن و پولدار. روزی به كارگرانی برای كار در باغش نیاز داشت. بنابراین، پیشكارش را به میدان شهر فرستاد تا كارگرانی را برای كار اجیر كند. پیشكار رفت و همه كارگران موجود در میدان شهر را اجیر كرد و آورد و آنها در باغ به كار مشغول شدند.</SPAN> </P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=center><SPAN lang=AR-SA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif">كارگرانی كه آن روز در میدان نبودند، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند. روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع كارگران اضافه شدند. گرچه این كارگران تازه، غروب بود كه رسیدند، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام كرد.</SPAN> </P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=center><SPAN lang=AR-SA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif">شبانگاه، هنگامی كه خورشید فرو نشسته بود، او همه كارگران را گرد آورد و به همه آنها دستمزدی یكسان داد. بدیهی‌ست آنانی كه از صبح به كار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتند: "این بی‌انصافی است. چه می‌كنید، آقا ؟ ما از صبح كار كرده‌ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست كه كار كرده‌اند. بعضی‌ها هم كه چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند. آنها كه اصلاً كاری نكرده‌اند".</SPAN> </P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=center><SPAN lang=AR-SA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif">مرد ثروتمند خندید و گفت: "به دیگران كاری نداشته باشید. آیا آنچه كه به خود شما داده‌ام كم بوده است؟" كارگران یك‌صدا گفتند: "نه، آنچه كه شما به ما پرداخته‌اید، بیشتر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است. با وجود این، انصاف نیست كه اینانی كه دیر رسیدند و كاری نكردند، همان دستمزدی را بگیرند كه ما گرفته‌ایم." مرد دارا گفت: "من به آنها داده‌ام زیرا بسیار دارم. من اگر چند برابر این نیز بپردازم، چیزی از دارائی من كم نمی‌شود. من از استغنای خویش می‌بخشم. شما نگران این موضوع نباشید. شما بیش از توقعتان مزد گرفته‌اید پس مقایسه نكنید. من در ازای كارشان نیست كه به آنها دستمزد می‌دهم، بلكه می‌دهم چون برای دادن و بخشیدن، بسیار دارم. من از سر بی‌نیازی است كه می‌بخشم".</SPAN> </P> <P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=center><SPAN lang=AR-SA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif">مسیح گفت: "بعضی‌ها برای رسیدن به خدا سخت می‌كوشند. بعضی‌ها درست دم غروب از راه می‌رسند. بعضی‌ها هم وقتی كار تمام شده است، پیدایشان می‌شود. اما همه به یكسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می‌گیرند". شما نمی‌دانید كه خدا استحقاق بنده را نمی‌نگرد، بلكه دارائی خویش را می‌نگرد. او به غنای خود نگاه می‌كند، نه به كار ما. از غنای ذات الهی، جز بهشت نمی‌شكفد. باید هم اینگونه باشد. بهشت، ظهور بی‌نیازی و غنای خداوند است. دوزخ را همین خشكه مقدس‌ها و تنگ نظرها برپا داشته‌اند. زیرا اینان آنقدر بخیل و حسودند كه نمی‌توانند جز خود را مشمول لطف الهی ببینند.<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/41.gif"></SPAN></P></SPAN></SPAN></SPAN> text/html 2009-12-16T07:37:19+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه دیروز وامروز http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/133 <P>دیروز برای کارای فارغ التحصیلیم رفته بودم شمال جای شما خالی خیلی روز خوبی بود دلم برای هوای شمال تنگ شده بود حسرت نمی خورم تموم شده چون هر مفطعی باید یه روز شروع شه و یه روز تموم مثل عمر که یه روز به دنیا میای یه روزم باید بری.الان هم شرایط کاریمو دارم سرو سامون میدم اگه خدا بخواد باز یه مسئله دیگه به مسائلم اضافه نشه که حتما اضافه نمی شه.</P> <P>الان شادم ،خوشحالم و زندگی خوبی دارم درسته به قول رهگذر بعضی وقتا شورش می کنم که خودمم تحملشو ندارم اما دوسش دارم وهمه مسئله های زندگیم به موقع اش راحت درست می شه.اگه همیشه می گم مسئله چون اعتقادی به مشکل ندارم شما هم اگه میم مشکل رو &nbsp;بردارید میشه شکلات،شکلاتم باید خورد.</P> <P>امروزم که به خاطر مسئله ای که برای مامانم ایجاد شد از همه کار افتادم<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif">انگشت پاش شکست انگشت شکسترو جا مینداخت دوباره راه می رفت در میومد کج میشد می خندید تا الان که یه دفعه ورم کرد اندازه بالش&nbsp;خنده اش تبدیل به ناله شد&nbsp;بنده خدا حتما براش آتل می بندن.ایشالا واسه هیچ کس از این اتفاقا نیوفته<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/1.gif"></P> <P>التماس دعا.</P> text/html 2009-12-13T21:13:55+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه 4u http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/132 بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم <BR>همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم <BR>شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم <BR>شدم آن عاشق دیوانه که بودم <BR>در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید <BR>باغ صد خاطره خندید <BR>عطر صد خاطره پیچید text/html 2009-12-13T21:12:23+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه هنر http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/131 شاد بودن هنر است <BR><BR>شاد کردن هنری والا تر<BR><BR>لیک هرگز نپسندیدیم به خویش<BR><BR>که چو یک شکلک بی جان شب و روز<BR><BR>بی خبر از همه خنـدان باشیم <BR><BR>بی غمی عیب بزرگیست که دور از ما باد . text/html 2009-12-02T19:53:00+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه نقل قول http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/130 همیشه فکر می کنیم چون گرفتاریم به خدا نمی رسیم اما غافل از اینکه چون به خدا نرسیدیم گرفتاریم. text/html 2009-12-01T14:32:06+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه راز http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/128 <P>بعضی وقتا فکر می کنیم دیگران نمی فهمن یا&nbsp;چرا افراد مقابلمون انقدر مغرورن،اما بعد می بینیم اینطوریا هم </P> <P>نیست اگه بتونیم طوری که غرورشون نشکنه اونارو&nbsp;متوجه اشتبا هشون کنیم همه چی خیلی قشنگ حل</P> <P>می شه.الان انقدر احساس آرامش دارم که نمی تونید تصورش رو کنید.امروز فهمیدم دیگران بی رحم نیستن که </P> <P>گذشتشونو فراموش می کنن بلکه این روزگاره به قول هادی که موحب فراموش کردن دیگران می شه.<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></P> <P>ساناز می دونم این مطلب رو هیچ وفت نمی خونی اما می خوام ازت عذر خواهی کنم شاید این من بودم که</P> <P>فراموشت کردم که تا امروز از مشکلاتت بی اطلاع بودم عزیزم.<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/1.gif"></P> <P>خوشحالم ازت با خبر شدم و ناراحتم که دوست خوبی برات نبودم که زودتر خودم غرورمو کنار بزارم عزیزم.</P> <P>در ضمن رهگذر ممنونم که بهم درس خوبی دادی الان دارم راحت تر با مسائل برخورد می کنم اتفاقات زندگیمو</P> <P>خوب کنترل می کنم،جز یک مسئله که فکر کنم برای یه شخصی سوء تفاهم شده&nbsp; ولی قصد ندارم این سوء </P> <P>تفاهم رو درست کنم مطمئنن واسه این افراد هیچ کاری نمی شه کرد حتما رهگذر شما می دونی منظورم چه</P> <P>کسی هست و در چه موردی.وفکر می کنم بعضی از افراد همیشه در خوابن ودر خواب فقط تصویر&nbsp;</P> <P>&nbsp;خودشون رو می بینند و نمی تونن به افرادی که بهشون احترام میذارن احترام بذارن.&nbsp;<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/41.gif"></P> <P>از هفته آینده سرم شلوغ می شه وکمتر هستم اما سعی می کنم بنویسم.ولی باید از رفتن و سر زدن به وبلاگ </P> <P>های&nbsp;پر از غم&nbsp;پرهیز کنم ودیگه نرم سراغشون تا دوباره به اشتبا هاتم فکر نکنم،گرچه بعضی از اشتباه ها درسای بزرگی </P> <P>به آدم میده.<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/5.gif"><IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></P> <P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; با تشکر پروانه</P> text/html 2009-11-30T13:16:54+01:00 paiane-parvaneh.mihanblog.com پروانه گذشته http://paiane-parvaneh.mihanblog.com/post/127 <P><IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/46.gif">بعضی وقتا غصه می خورم&nbsp; چرا گذشته هارو نمی تونم فراموش کنم و اتفاقای جدید رو با آغوش باز </P> <P>بپذیرم!!! اما می بینم دیگران چه راحت من رو از گذشتشون محو کردن و شکستن و رفتن وبراشون مهم هم </P> <P>نبوده.یا شاید هم تو زندگیشون من تنها یک وسیله بودم و بس.شاید راحت تر باشه مثل اونا با بی رحمی زندگی </P> <P>کردن.</P>